اجازه هست
دوست تان بدارم
بی اجازه
بچسبم
به مو های تان
و بیاویزم
از آن دو راه پیچ پیچ سیاه
روی شانه های تان ؟
اجازه هست
شب
پیش از بوسه ی یخی ی ماه
شما را صدا کنم
به نام
و ببخشم
آرزوهای پیش از خواب را
به دل تان
که نیازش نیست
انگار
هرگز
به آن؟
اجازه هست
بی اجازه
صدای تان کنم
ناگهان
و بپیچم
مثل عطرتان
میان لای لای نرم نفس ها ی تان
پیش از
این خواب داغ
که نشسته
پشت پلک ها ی تان ؟
آذر ۱۳۷۷
تراش و تراشه ی معطرش.
مدادهای مان را غلاف کرده ایم
خودمان را علاف کرده ایم
علف باید به دهان بزک شیرین بیاید
شیرین من
اما
نمی آید.
ایستاده کنار خیابان
برای یک اسکناس بیش تر
چانه می زند.
چانه ی خوش تراش زیبایش...