يك
بوي سيب مي دهد
ران هايت.
رانده شده از بهشت
روي درخت
نوشتم:
"ما هم آدمي بوديم."
دو
تراش و تراشه ي معطرش.
مداد هاي مان را غلاف كرده ايم
خودمان را علاف كرده ايم
علف
بايد
به دهان بزك
شيرين بيايد
شيرين من
اما
نمي آيد
ايستاده
كنار خيابان
براي يك اسكناس
بيش تر
چانه مي زند
چانه ي خوش تراش زيبايش.